نمایشگاه طراحی فروزش گردها

30 اردیبهشت تا 10 خردادماه 1401

سرآغاز هیچ نبود.کاغذی سفید,خط و خطوطی در ذهن و قلمی بی جان .
با فردوسی شاعر حماسه سرای سرزمینم که سند افتخار ماست همراه شدم و روح پهلوانان شاهنامه,این اساطیر باستانیمان که هویت ما را میسازند در قلم بی جانم دمیده شد. با آنان درآمیختم و در اندیشه هایم به پرواز درآمدند. فروزش این گردها, صورت و سیرتشان, تاجها و سلاح ها, زنان قهرمانی که مستقیم و غیر مستقیم نقش آفرینی کردند, در قلمم روان شدند . قلم را مستحکمتردر دستانم فشردم و روی به جاری ساختن میراث اساطیرمان بر اوراق آوردم. چهره های نقش بسته در اندیشه ام, نقاط و خطوط در ذهنم, پی در پی بر کاغذ گرد هم آمدند و به ثمر نشستند. همانطور که حکیم طوس با فرهنگ باستانی ایران آشنایی داشت, تلاش کردم که جهانبینی باستانی او را بر کاغذ بیاورم .
پژوهنده روزگار نخست         گذشته سخنها همه باز جست
قاموس یک ملت میتواند به عمق سیاهی یا به صعود یک نور برود.در قمار نور و سایه است که زندگی جان می گیرد. در این قمار بود که من با تک تک چهره ها,عواطف و احساسات درون و بیرون شخصیت ها همراه شدم و آنگاه تمام احساساتم در سراسراین رویداد نمایان شد . شاهنامه ی سراسر پهلوان که بزرگی, ظلم ستیزی, پاکدامنی و وفای به عهدشان با من اجین شد, با واقعیات مکتوب تاریخی در هم آمیخت و باعث شد همواره تازه بودن شاهنامه برای هر بیننده بیشتر نمایانده شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.